صفحات [1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10]

صفحه ي بعد          l          صفحه ي قبل

دخمه ي زرتشت
به به... ساعت خواب!؟... ميدونيد الان ميخواهيم بريم كجا؟ ببينيد زرتشتيان باستان تا همين چند دهه ي پيش مرده هايشان را در مكاني مي سوزاندند و رسوم خاصي را به اجرا در مي آوردند. اما رضاشاه آن ها را از اين كار منع كرد. حالا داريم مي رويم به جايي به نام دخمه ي زرتشت. خوب، آماده ايد؟ پس برو بريم.

جالبه. اينجا 80 در صد خونه ها و بناها آثار باستاني به شمار مي آيند!

خوب. همينجاست. لطفا يكجا براي پارك پيدا كنيد... ووووف! چه نمايي داره!!

ما اوليو ميريم. چون دوميه هم راهش طولاني تره و هم شلوغ تره.

سلام حاج آقا!... اجازه ميديد يك عكس ازتون بگيريم؟... مرسي... خيلي ممنون.

راستي قبل از اينكه به دخمه برسيم، اين خرابه ها رو مي بينيم.

خوب... از كدوم شروع كنيم؟... من بگم؟ چشم. از اين يكي... نه! نه! نه!... اين يكي!

ظاهرا بايد از اون در كوچك وارد بشيم... بريم جلوتر...

بريم تو... ياالله...

ايول... اينجا رو! چه قشنگه... موافقيد باز هم بريم جلو تر؟

اي بابا... اينجا كه صقفش ريخته!... مثل اينكه ميشه از اينجا رفت بالا. اگه من برم بالا از اين پايين يك عكس بگيرم جالب ميشه. لطفا قلاب بگيريد... يك... دو... سه... يا علي!....... مرسي!

اي بابا... شارژ دوربينم داره تموم ميشه! بايد هره سريع تر بريم به دخمه. بقيه ي بنا ها را ان شاءالله در سفري واقعي خواهيم ديد! خوب. اين جاده را بايد بريم بالا...

اين بالا در ورودي نداره؟... مردگان را در دخمه می گذاشتند و بدن را به دست آفتاب و پرندگان می سپرده اند و اين ساختمان های بالای کوه ها دخمه هستن؛ و استخوانها را به چاله های وسط می ریخته اند و این کار تا حدود 1320 رواج داشته است.

اين خرابه های پای دخمه ها هم آب انبار و خیله ها هستند که برای اجرای مراسم از آن ها استفاده می شده است.

خوب ديگه... دوربين من روشن هم نميشه!... بهتره برگرديم تا هم كمي استراحت كنيم و هم دوربينو بزاريم توي شارژ. حالا لطفا سوئيچو بديد به من برم ماشينو روشن كنم تا شما بياييد.

صفحه ي بعد          l          صفحه ي قبل